...وحالا-
که سخن ازرفتن است:
دوست دارم
با موجها ّهمسفرشوم
-اما؛
نه باموج دریا
نه با سیلاب
ونه با تلاطم خون همنوعانم
فقط:
باموج اقیانوس چشمان تو.
دلم را
ازتو،شُستم
وآویختم که بخشکد
آنک
دربادهیاهودارد!
بیا
به تماشای قاصدکها،برویم
-پیش ازآنکه باد-
تاراج شان کرده باشد!